تبلیغات اینترنتیclose
گل بر گستره ی ماه
پیچک ( دکتر رضا براهنی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شراب گیسو

 

 

تختی بلند و سرخ برافرازید
در چار راهها
زیرا
در انحنای جاده زنی ایستاده است:
سرویست
در قامت بلند پریشانی
آن زن
کز گیسوان ملتهبش
مثل حریق لاله دمیده ست
رعنای پاکباخته در آفتاب صبح
شهر پلید را، با موش هایش ، در شاهراه شایعه می بیند
نجوای سوکناك خلایق
آیا
ما را
آزرده کرده است
یا هُرمِ شوم در بدریهامام؟
تختی بلند و سرخ برافرازید
در چار راهها
در آفتاب!
می گویم ای بلند، بلندی ، بلند تاب!
از گیسوان خویش شرابی فراهم آر
و مستی صراحت آنرا
در خلق های مرده رها کن
تا از سطوح صاف سکوتی هراسناك
ضلع بلند شیفتگی برخیزد
و از میان همهمه ی هذیان
آغاز عاشقانه بلا انگیزد
و روح سرخ ولوله ی دنیا را
ویران کند
بنیاد سرخ ولوله ای دیگر را
بنیان کند
تختی بلند و سرخ برافرازید
در آفتاب!
زیرا دو عقل، عقل سراسر سرخ
از پله های سرخ فرا می آیند
در هاله های منفجر از سرخی
و آفتاب داغ عمودی
از عقل سرخ شعله دمیده ست
معشوق!
این شهر را،
از گیسوان خویش شرابی فراهم آر!

 

از دفتر گل بر گستره ی ماه

رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : گل بر گستره ی ماه, | بازديد : 1664

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گل بر گستره ی ماه

 

 

اعتباری ست برای تنِ آب
شست و شو دادن گیسوهایش
خنده اش - معجزه در معجزه اش -
انفجار همه گل هست سوی گل هایش
او که منصور زنان در همه جاست
چهره اش، نعره ی زیبای اناالحق هاست
مقطع قلب پرنده ست صمیمیت او
خواب را می ماند
اما
در کنار من خاکستر خوابش
خفته ست
گل که بر گستره ی ماه قدم بردارد، اوست
و خداحافظی اش
آنچنان چلچله سانست که من می خواهم
دائماً باز بگوید که: خداحافظ، اما نرود
و سخن گفتن او
مثل اسطوره ی یک جنگل شیشه ست، که بر سطحش
بلبل از حیرت، دیوانه شده، لال شده است

 

 

 از دفتر گل بر گستره ی ماه

رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : گل بر گستره ی ماه, | بازديد : 1021

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

قلم گیاهی

 

 

تاریخچه ی سکوت چشمانش را
بر روی دو برگ قهوه ای
آهوها
می خوانند
این را قلم گیاهی ام می داند
این را قلم گیاهی ام می داند
مجنون تو بودن از سلامت برتر
در لحظه ی اختلال معنی ها
بیمار تو بودن از شفاعت برتر
این را قلم گیاهی ام می داند
آن پلک
به زیر لب چو بال گنجشک
آن چشم
دو برگ قهوه ای در ماه
آن دست
دو دست گرم
مثل دو مدینه در شب آرامش
آن گفتن و باز گفتنش از گفته
بیداری بلبلانیِ در من خفته
این را قلم گیاهی ام می داند
گیسوی شکفته، بادها را می ماند
پاهای برهنه، بالها را می ماند
زانوی برآمده
شب، هاله ی ماهتاب را می ماند
افرالشته شانه های نابش از دور
یک جفت چراغ چشم
یا نور زلال آب را می ماند
آن منحنی لبانش از زیبایی
شب، پنجه ی آفتاب را می ماند
آن گفتن و باز گفتنش از گفته
الگوی کف شراب را می ماند
این را قلم گیاهی ام می داند
این را قلم گیاهی ام می داند

 

 

 از دفتر گل بر گستره ی ماه

رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : گل بر گستره ی ماه, | بازديد : 1472

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

عشق این خطه

 

 

یک لحظه پس از شکفتن ابریشم
از ظهر شباب دست او می آیم
با این تب استوایی ام مالامال
از سایه ی گیسوان با آسایش
یک لحظه پس از سپیده های سوسن
از مهر گیاه آفتاب اندامش
از سلطنت بلند انگشتانش
از صبح کلام صادقش می آیم
یک لحظه پس از طلیعه های تبدار
از شهرت راه رفتنش
از چلچله پله های گامش می آیم
یک لحظه پس از بسیج انگشتانش
یک لحظه پس از نشستنش
یک لحظه پس از نسیم لبهایش
یک لحظه پس از صمیم قلبش می آیم
می آیم و باز هم می گویم:
ای سایه ی شعله در سر شیفتگان
ای تاب خورنده در گل، از هاله ای از گل ها،
تا گزمه بزخم چشم
از سایه ظلم ننگرد در تو
مهتابی چهره را قورق کن در شب
با لشکر بلبلان بی سر گشته
زیرا
مسامحی گزمکان در این خطه
جاوید شده ست

 

 

 

از دفترگل بر گستره ی ماه

رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : گل بر گستره ی ماه, | بازديد : 1434

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چراغ سرخ تخیل کنار خرمن پنبه

 

 

بلندی اش که بلندی ناب گیسوهاست
به آن صراحت یک استعاره می ماند
که آفتاب بر آن گرم و نرم تافته باشد
من از سلاست دستانش
تمام زندگی ام را سوال خواهم کرد
و در سلامت چشمانش
یتیم ماندگیم را تمام خواهم کرد
چگونه نرم در آید که گُل،
که گُل،
حتی،
چو صبح صادق پاهای او نمی آید؟
چو بال نرمی پاهای او نمی آید؟
چگونه نرم در آید که من،
که من،
حتی،
- منی که منتظرش در تمام شب هستم -
صدای آمدن از شاهراه پایش را
نمی شناسم از نر مش نیامدنش
چگونه باز آید،
چگونه نرم درآید؟
کنار من که درآید، دو بال می روید:
دو بال بافته از برف
دو بال بافته از خواب، خواب کفترها
دو بال نرم بر افراشته
دو بال نرم حمایت
کنار من که درآید
جنازه راه می افنتد
و پله پله از آن پلکان گورستان
فرود می آید
کنار من که درآید
هوای مرده، مقدس، چو آب، می گردد
هوای مرده نفس می زند
هوای مرده صلا می دهد ز اعماقش
جنازه راه می افتد، جنازه می گوید:
مرا،
بدور گیسوی طولانیش طواف دهید
که من شفای خود از آن ضریح برگیرم
کنار من که درآید
تمام ساعت را می ترسم
لباسهایم حتی می ترسند
و دستهایم از دستهاش می ترسند
چرا نترسم آخر، چرا نترسم؟
چراغ سبز تخیل،
کنار خرمن پنبه ست
که گر بگیرد در من، تمام گردم من؛
و آفتاب تموز است در نهایت اوج
که گر بگیرد در برف، برف های تمیز
که گر بگیرد در من، تمام آب شوم؛
و کهکشان غریبی است
بدور خلوت هذیانی شبانه ی من
که گر بگیرد در من، تمام کاه شوم
و شب که راه بیفتم
صدای نرمی از آن جویبار بی مانند
به من، به لحن غریبی، که چون عبور نسیمی است،
عبور چلچله ای ، بال بال شب پره ایست
سکوت وار صدا می زند:
نگاه کن!
درون خلوت هذیانی شبانه ی تو
دو پای نیمه کج از آفتاب می آید
دو پای نیمه کج از آفتاب می آید
خدای من، همه جا روشن است!
و شب، شبانه ترین شب، چو صبح صادق و صالح شکفته بر آفاق
دو پای نیمه کج از آفتاب می آید!


 از دفتر گل بر گستره ی ماه

 رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : گل بر گستره ی ماه, | بازديد : 1389

صفحه قبل 1 صفحه بعد