تبلیغات اینترنتیclose
غم های بزرگ ما
پیچک ( دکتر رضا براهنی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرگ یک مرد

 

 

چه یادگار سیاهی نهاد بر درگاه
کسی که نعره ی خود را به آفتاب رساند
و هیچ رحم نکرد
به چشم خویش، به آن آفتاب خرمایی
که هیچ رحم نکرد
و مثل آب رها کرد بازوانش را
که بر سواحل تابان شانه های بلند
حمایلی ز افق های روشنایی بود
غروب گونه ی نابش، هزار مردمک دیده را پریشان کرد
و در حواشی آیینه های پیر و کدر
کسی که سایه ی خود را به آفتاب رساند
به خویش خیره شد و در هراس باقی ماند
و پشت کرد
به این رذالت گسترده بر بساط زمان
و خلق، خلق شهید از کرانه نالیدند:
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید »
بیتی از حافظ] ] « که مرده ایم به داغ بلند بالایی
چه یادگار سیاهی نهاد بر درگاه
کسی که رحم نکرد
کسی که مانم خود را به آ،تاب رساند

 

 

 از دفتر غم های بزرگ ما -در رثای غلامرضا تختی

رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : غم های بزرگ ما, | بازديد : 1552

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرد

 

مرد بزرگ،
آیینه هاست
و انعکاس سلسله دستان مردم است
سوسوی دعوتی است از آن سوی شب،
شبی
کان را کرانه نیست، خداوندگار نیست
بر کشتی شکسته ی شب، ناخداست او
مشت است در زمانه ی دستان باز،
باز،
دستی است کز سخاوت خود بر ملاست او،
او را اگر گرفتی و گفتی گرفتنی است
در چنگ های شوم تو، حتی، رهاست او
بیماری غریب گرفته ست قوم را
بر هر وبای شوم زمینی دواست او
وقتی در این قیامت یغماییان ما
تعبیری از سعدی] ] « گلیم خویش بدر می برد ز موج » هر کس
سدی است موج حادثه را و فداست او
گر پور زال نیست، چرا من غمین شوم؟
زیرا که او علی ست که شیر خداست او
وقت است این سکوت در آید ز پا، به سر
افراشت باز قامت عالم، صداست او
ار فرق مردهای زمین در ربوده اند
این روسبی زنانِ زمان بس کلاه ها
فرق است مردهای زمان را، کُلاست او
تصویری از بریدن و بردن دارم
زین عالم جدید
وقتی تمام مردم عالم را
مثل براده از تن آهن بریده اند
او سرافراز باد که آهن رباست او
وقتی که گاو طعنه به بلبل زند،
خموش!
گل آنکه، گفت، هیچ نپرسم چراست او
با هم غریبه ایم که ناساز می زنیم
آن نغمه زن کجاست؟ غمش آشناست او
تاریخ راهزن همه را جامه هار بود
کو آن رفیق پاك که ما را قباست او؟
مصرعی از مولوی] ] « ولله که شهر بی تو مرا حبس می شود »
ما را هوای اوست که ما را هواست او
مصرعی از مولوی] ] « زین همرهان سست عناصر دلم گرفت »
کو دستهای دوست؟ که دست رضاست او
مردم، هر یک درون آینه ای، خواب می روند
بیدار باد و باز فزون باد یاد او
چون انعکاس سلسله دستان ماست او
او زنده باد باز که آیینه هاست او

 

 از دفتر غم های بزرگ ما - در رثای علی شریعتی

رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : غم های بزرگ ما, | بازديد : 1424

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دعا کنید که عاشق تمام خواهد شد

 

 

دو چشم زنده که از توده های خاکستر
بسوی زندگی ام منفجر شده ست از عمق
تمام زندگی ام را،
پناهگاه شده ست
به ریشه های تنم من رجوع خواهم کرد
رجوع خواهم کرد
به مادر تن خود،
به ریشه های کهنسال مهربانی خود
به سرزمین سپیدارهای عاطفه ها
به رد پای شقایق درون پاهایم
به آسمانی از کهکشان مینایی
که مشرف است به مهتاب روحانی
رجوع خواهم کرد
رجوع خواهم کرد
به قلب آتش و شعله، به آفتاب تمام
به سوختن
- نه ایستادن و در حاشیه
میان سایه لمیدن -
به قلب جبهه، به میدان، به نیزه و شمشیر
به قلب شعله و آتش رجوع خواهم کرد
- نه ایستادن و در حاشیه
میان سایه لمیدن -
تنور داغ عمیقی که روح من باشد
دهان خویش گشاده ست در برابر من
رجوع خواهم کرد
به سنگ های تنور
به آفتاب که از عمق می کند دعوت
به آسمان که از آن باژگونه می بارد
ستاره هایی از اخگران توفانی
به عمق خویش، در آن آفتاب تنهایی
رجوع خواهم کرد
دعا کنید که عاشق تمام خواهد شد
دعا کنید که عاشق تمام خواهد شد
دعا کنید که عاشق تمام خواهد شد

 

 

 از دفتر غم های بزرگ ما- در رثای عشق

رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : غم های بزرگ ما, | بازديد : 1494

صفحه قبل 1 صفحه بعد