تبلیغات اینترنتیclose
قدرت ( رضا براهنی )
پیچک ( دکتر رضا براهنی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

قدرت

 

 

من به تنهایی
می توانم با هزاران مرد
رزم آغازم
می توانم مشت خود را در میان چار راه شهر
بر عبوسِ چهره ی خورشید بنوازم
می توانم اندُهان زیستن را
در میان کوچه های شهر
زیر پای رهروان خسته اندازم
می توانم پشت شیشه، ساده بنشینم
زندگی را از وراء چشمهای گربه ای بینم
می توانم زیر دستان سپید تو
کودکی با چشم های بسته باشم من
شیر نوشم از نوك پستان گرم تو
می توانم کودکی باشم، شفا یابم
می توانم گرم و سنگین،
بر فراز تخته سنگ شب بخوابم، دیگر از آن پس نخیزم باز
می توانم چشمهایم را،
زیب منقار بلند لاشخواری پیر گردانم
می توانم روسپی ها را
با سرودی پاك گردانم
می توانم شیر باشم
_خورده شیر ماده شیری پیر _
می توانم آهوان را بر فراز تپه ها آواره گردانم
می توانم گوشه ی میخانه ی مغزم
تا هزاران سال و قرن دور
با سیاهی های چشمانت بیندیشم
می توانم بخت خود را در کف دستان تو خوانم
کندوان قلب خود را می توانم من
خانه ی زنبورهای عشق گردانم
می توانم در سحرگاه زمستانها
در میان کوچه های شهر بگریزم
و صدایم منعکس در انجماد خانه های شهر
نعره بردارم که اینک آفتاب آمد، که اینک آفتاب آمد
ای مردم! »: و صلا بردارم
مردم، ای مردم!
لحظه ای بر تیغه های بامهای خانه هاتان بنگرید!
کافتاب از آسمان آمد
«! آفتاب آمد
می توانم من به تنهایی شفا یابم

 

 

 از دفتر آهوان باغ

رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : آهوان باغ, | بازديد : 1150