تبلیغات اینترنتیclose
حوادث ( رضا براهنی )
پیچک ( دکتر رضا براهنی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

حوادث

 

 

در نخستین روز شب
یا نخستین شب رور
پشت هر بام دو سرباز تراشیدند
با دو تا سعتر پولادین
(دو تفنگ پُر سرنیزه به سر )
تا گشایند به تقطیع سریع شلیک
خون گرم از رگ وحشت زدگانی که چنان مورچه ها بودند
ما دویدیم سوی خانه، در و پنجره را بستیم
پشت دیوار نشستیم و دعا خواندیم
این نخستین روز ما بود
این نخستین شب
این نخستین شب روز
وسط هفته، دو سه تیر هوایی در کردند
ما شنیدیم، دویدیم سوی خانه، در و پنجره را بستیم
پشت دیوار نشستیم و دعا خواندیم
روز ما قبل آخر
همه را خنداندند
همه را، زیرا
دو کبوتر را
آنچنان تاك تاتاك تاك، بیک چشم بهم زدن، در فلق آبی روزانه ی ما کشتند
که کبوترها
مثل دو دستکش (انباشته از مشت گره کرده، ولی مرده)
میان لجن جوی سیاه افتادند
تا دو سه ساعت از آفاق خدا
پَر آلوده به خون می بارید
ناقلاها همه را خنداندند
باز کردیم در و پنجره را، رفتیم
به خیابان جدیدی رفتیم
و ندیدیم کز آفاق فضا، دستکشی خائن و پولادین
بر فراز سر ما از شبح قاتلی آویزان بود
روز آخر، همه را در همه جا کشتند
همه را در همه جا پوساندند
شهر از قهقهه ی شلیک
قشقرق بود و صفیر و سوت
بیشرفها همه می خندیدند
روز ما بعد آخر
دو سگ نر، دو سگ ماده، کنار جوی
جفت گیری می کردند
ما ندیدیم، ولی گویا
روز آزادی بود

 

 از دفتر مصیبتی زیر آفتاب

رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : مصیبتی زیر آفتاب, | بازديد : 1082