تبلیغات اینترنتیclose
پیامی از شب کهن ( رضا براهنی )
پیچک ( دکتر رضا براهنی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیامی از شب کهن

 

 

آبی که تند می گذرد،
این آب
چون مجمع الجزایر لبخند
جغرافیای قهقهه در آفتاب بود
امروز بامداد پگاه، اما
سیلی است
چون سیل خردلی است که در شیب های شوم گل آلودش
خونی رقیق و بی رمق و پست و زشت می گذرد
از موج های شوم و سبع می پراکند
تصویری از زوال و پریشانی
ویرانگی،
مثل بخار سرخی برمیخیزد،
بر چشمهای مرده ی این شهرهای تنگ
می ماسد
گُل
گُل
که با شکفتن خود می خواست
برخیزد
خورشید را بسوی زمین آرد
می پوسد
مرغابیان شاد جوان
آرام
بر روی آب
بر موج های خردل و خونابه
لحظه ای
با پنجه های پهن نشستند
ما شاهدان تاریخی
دیدیم
بر موج های خردل و خونابه، بالهایی از پنبه را که می پوسید
مرغابیان شاد جوان را که مسخ می گشتند
دیدیم
- مرغابیان شاد جوان را که مثل موش، چون موش های کور گل آلوده
غرق می گشتند -
ما شاهدان تاریخی
تاریخ را
در نقب شوم یک شب ظلمانی
دیدیم:
تاریخ
مثل کتیبه های جذامی بود
با صورتی که نیمی از آن را
کفتار های فربه ی امروزی
بلعیده بودند
یاد آورید باز شما
آیا
ما را
در جاده های جاری آینده
آن سوی مرزهای پس از ما؟
- مایی که زیستیم -
در مرز باستانی شب، این شبی که از کهنی، کهنگی کثیف شده ست؟
ما این شنیده ایم . به آن سوی مرز
آن مرز باستانی شب می گوییم
آبی که تند می گذرد، امروز
آبی که آب نیست
آبی که سیل خردل و خونابه است
روزی که آب بود
و آب پاك بود
چون مجمع الجزایر لبخند،
جغرافیای قهقهه در آفتاب بود
ما این شنیده ایم و به آن سوی مرز
آن مرز باستانی شب می گوییم

 

 

 از دفتر مصیبتی زیر آفتاب

رضا براهنی

برچسب ها : ,

موضوع : مصیبتی زیر آفتاب, | بازديد : 1670